شنبه ظهر خاله لیلا با من تماس گرفت که آیلا از صبح چند بار استفراغ کرده و حالش خوب نیست من هم سریع با بابایی تماس گرفتم که گفت سریع به دکتر ببرد و از طرفی با آقای دکتر هم صحبت کردم تا مطب رو ترک نکنند. .گویا عمو دکتر قطره داده بود و باید یک ساعتی خانمی نیاید چیزی نه می خورد نه می نوشید دیدم که دوباره خاله لیلا تلفن کرده که آیلا دایم بهانه آب رو می گیره گفتم با کتاب خوندن سرش رو گرم کنه تا من برسم ، وقتی که به خونه رسیدم دیدم رنگ و روی گل دختری پریده و بی حال هست و بهانه آب می گیره و از طرفی هم اصلا ا آر اس رو هم نمی خوره سریع به ا آر اس کمی ماست شیرین اضافه کردم و دوغ کردم ، خانمی کمی خورد بعد من هم اومدم کنارش داز کشیدم تا کمی بخوابه که یک...