آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

فرشته سرماخورده من

هفته پیش هنوز داروهای سری قبل تموم نشده بود که دوباره فرشته کوچولوی من تب کرد اون هم از نوع شدیدش عکسها هم بعد از استفاده از دارو هست که خانمی فقط نیم ساعتی خوابید دوباره بیدار شد اما دریغ از پايين اومدن تب ...
24 تير 1392

دختر صبورم

هنوز بعد از مسافرت علایم سرماخوردگی آیلایی هنوز وجود داشت بالاخره ١٠ روز پیش به مطب عمو دکتر رفتیم و عمو دکتر هم به رادیولوژی معرفی کرد تا از سینوسهای خانمی عکس انداخته بشه وقتی نتیجه رو آوردیم عمو دکتر گفت که خانمی التهاب سینوس داره و ١٢ تا آمپول با کلی شربت برای خانمی نوشت . بابا که فوق العاده غصه دار بود و دلش نمی اومد آمپولها رو بزنیم حتی به من می گفت اصلا چیزی به آیلا نگیم اما به نظر من آیلایی باید تا حدودی با مسئله آسنا می شد تا به یک باره شوکه نشه . بالاخره اولین شب بعد از از این که بابایی از ورزش برگشت ساعت ١١ شب برای تزریق آمپول رفتیم خانمی که در خواب عمیق بود در کلینیک هم خیلی به زحمت یک لحظه چشمهاش رو باز کرد و دوباره لالا کرد و ...
6 تير 1392

سرماخوردگی یا مسمومیت

شنبه ظهر خاله لیلا با من تماس گرفت که آیلا از صبح چند بار استفراغ کرده و حالش خوب نیست من هم سریع با بابایی تماس گرفتم که گفت سریع به دکتر ببرد و از طرفی با آقای دکتر هم صحبت کردم تا مطب رو ترک نکنند. .گویا عمو دکتر قطره داده بود و باید یک ساعتی خانمی نیاید چیزی نه می خورد نه می نوشید دیدم که دوباره خاله لیلا تلفن کرده که آیلا دایم بهانه آب رو می گیره گفتم با کتاب خوندن سرش رو گرم کنه تا من برسم ، وقتی که به خونه رسیدم دیدم رنگ و روی گل دختری پریده و بی حال هست و بهانه آب می گیره و از طرفی هم اصلا ا آر اس رو هم نمی خوره سریع به ا آر اس کمی ماست شیرین اضافه کردم و دوغ کردم ، خانمی کمی خورد بعد من هم اومدم کنارش داز کشیدم تا کمی بخوابه که یک...
22 اسفند 1391

سرماخوردگی و ماهگرد25

من و بابایی برای کاری به یک مسافرت کوتاه مدت رفته بودیم در این مدت خانم خانما مهمان ماماما و عمه سارا بود . خدا رو شکر که اصلا بهانه ما رو نمی گرفت تازه از خداشم بود که پیش عمه سارا بود فقط روز دوم که با عمه سارا صحبت کردیم گفت آیلایی کمی تب داره بعد از یک ساعتی تماس گرفتند که تبش 5/38 درجه هست بالاخره قرار شد عمه سارا زحمت بکش تا آیلایی رو به مطب دکتر ببرند و گویا در آنجا هم گریه کرده بود (وقتی من ازش پرسیدم از عمو دکتر شکلات گرفتی گفت نه و تازه فیلش یاد هندوستان کرد ) عمو دکتر دارو تجویز کرده بود . فرداش ظهر که ما رسیدیم خانمی نسبتا سرحال بود ولی علایم بی حالی هنوز رو صورتش معلوم بود . متاسفانه چون خانم گلی کنار عمه سارا جون لالا کرده بود...
23 آبان 1391

سرما خوردگی

دیروز صبح که خانمی از خواب بیدار شد تا برا رفتن به خونه ماماما آماده بشه دیدم که چند بار عطسه و سرفه کرد بعد هم بابایی گفت احساس می کنه که کمی تب داره . نمی دونم چطوری راضی شد که تب سنج رو زیر بغلش بذاره ( فکر کنم به خاطر وجود عمه گلش سارا جون بود) دیدیم بله تب تشریف آورده ، بالاخره راهی خونه ماماما شد . ظهر که برگشت سرحال به نظر می رسید ولی از بعد از ظهر که اصلا هم نخوابیده بود و کلافه بود آبریزش و عطسش شدیدتر شد . با پیشنهادسارا ٢ لیوان دم کرده پولک و پونه دادم چون شیرین بود آیلایی بهش شربت میگفت و خیلی عالی هم همه رو نوش جان کرد .بعد هم با بابایی تصمصم گرفتیم تا به مطب عمو دکتر بریم که بین راه خانمی لالا کرد چه خوب شد چون راحت تر ت...
5 مهر 1391

اولین سرما خوردگی

خانومی از شنبه شب تب دار بود به کلینیک رفتیم . خانم دکتر چند نوع دارو داد . عصر یکشنبه دوباره تب نازدونه به ٥/٣٨ رسید که به مطب عمو دکتر رفتیم و استفاده  پاشویه و  مایعات را توصیه کرد  اما شب مجبور به استفاده از شیاف شدیم . دوشنبه عصر از ساعت ٤ به بعد دائم تب خانوم کوجولو بالا می رفت تا این که تبش به ٤٠ درجه رسید. با دکتر تماس گرفتیم که گفت سریع به بیمارستان کودکان مراجعه کنید . در بیمارستان خانمی خیلی بی تابی می کرد و گریه می کرد خدا را شکر  نتیجه آزمایش خون  جیزی را نشان نمی داد . حدود ساعت ٤ نصف شب به خونه برگشیم خوشبختانه دیگه تب نازنینم بالا نرفت . از روز سه شنبه نسبتا بهتر بود اما هنوز بی حال . نازد...
28 خرداد 1390
1